
|
تاريخ خبر: جامع الحكايات
![]() |
|
اشاره روزگار: خود اين اشارت را نيز حکايتي است. ده سال پيش ، درست در چنين روزي، استاد فرزانه، منوچهر احترامي، در حالي کتاب گرانقدر« جامع الحکايات» خود را شاگردنوازانه به رضا رفيع تقديم کرد که جز تقدير، هيچکدام نمي دانستند 10 سال ديگر در مثل همان روز، (امروز20 بهمن88) سه حکايت از آن کتاب خواندني به مناسبت نخستين سالگرد درگذشت آن زنده ياد عرص? اخلاق و ادبيات و طنز، زينت بخش صفح? حاضر(طنزستان) خواهد شد. در مقابل عين دستخط آن مرشد و مراد اهل طنز را ملاحظه مي فرماييد . در بخش خصوصي «احمد» خدمتگزاري دولت ميكرد و سي سال بود تا در اين شغل روزگار ميگذرانيد. باري، چون جواني برفت و موي سر برفت و سي و دو دندان برفت و عينك تهاستكاني بر چشمان استوار گرديد، او را بازنشاندند و حقوق تقاعد بدادند. گويد: هر صبح در بوستان (پارك) ميرفتم و با معاشران صحبت ميداشتم1 و مرا دل تازه ميشد. چون چندي بر اين حال بگذشت، روزي نيكنظر كردم و هشت را گرو نه ديدم و خرج را افزون از دخل يافتم. پس هراسي سخت در دل وي بيوفتاد كه: «از گرسنگي بخواهم مردن و مرا هيچ وارث نباشد كه وامهاي من بگزارد و قرضها ادا كند.» پس روزنامة آگهي 2 بخريد و بخواند و به آدرس مراجعه كرد. گفت: كيستي و چه شغل توقع داري؟ گفت: احمدم و مرا باز نشاندهاند و هر شغل كه فرمايي مرا پسند اوفتد. گفت: شغل نيكو فرمايم؛ و دستمزد نيكو معلوم گردانيد. گفت: مرا وام كارمندي از ديرباز بر ذمه است و كارگزيني نامه مينويسد و طلب ميكند. گفت: بپردازم. و بپرداخت. گفت: به سي سال مستأجر بودهام و موجر مرا رنجه ميدارد. گفت: تو را صاحبخانه كنم. و چنين كرد. گفت: دوشينه در خواب ديدم كه بر ماشين سوارم و پرگازم ميرانم. گفت: خواب تو تعبير كنم و پيكان صفر كيلومتر بخريد و گفت: بيش آنچه خواهي بفرماي و من حاجت تو روا كنم... ... ناگاه عتاب آمد كه اين چه جور است كه ميفرمايي و چه ظلم است كه روا ميداري؟ حالي او سي سال خدمت ما ميكرد و ما او را به وعده دل خوش كرديمي و به آينده اميدوار داشتيمي، اكنون كه كار وي در دست تو افتاد و روزي وي به تو حوالت شد، به يك ساعت آرزوي سي ساله برآوردي و رشتهها همه پنبه گردانيدي. پس نامه نوشت و «دعوت به كار» كرد و احمد دوانزده سال ديگر در خدمت بود تا فرمان يافت. رحمةالله عليه. در «وشاور هم فيالامر» «اميرك» مردي بود از گرد راه رسيده، و دلو معرفت از چاه تجربت نكشيده. ياران وي، او را در طبق نشاندند و غبار راه از سر و روي ستردند و عرق خشك ناشده، به رياست يكي سازمان معلوم گردانيدند. گفت: من اين ندانم. گفتند: غم نباشد، كه مشاوران، بسيارند و تو را در كارها آگاهي دهند و راه بنمايند. و آن مشاوران، دوازده عدد3بودند و هر يك را در مقولهاي ذوق تفحص بود و در زمينهاي علم و تخصص. پس چنين اتفاق افتاد كه كارمند دونپايهاي را خطايي در نظر آمد. پس پرونده وي تكميل بكردند و نزد آن اميرك فرستادند. آن اميرك گفت: من تشخيص خطا ندادم و تخصيص جزا نتوانم. آنگاه پرونده در پيشنهاد و مشاوران را، كوتاه و بلند، پيش خواند كه: «چه بايدمان كرد؟» مشاوران به تفاريق پروندة آن مظنون به خطا را، ميرسيدند و «نت» برميداشتند تا هفت روز. چون آفتاب روز هفتم برآمد، آن 1+12 4 نفر، گردهم آمدند و هركس سخني ميگفت: ـ او را رها بايد كرد كه هيچ خطا در او نباشد. ـ بعضي خطاها در او مشهود است و گوش وي ببايد ماليدن. ـ سخت پرتلاش و نيك انديش است و او را پاداش در خور بايد داد. ـ اخراج بايد كرد. ـ به بورس خارج بايد فرستاد و دلار داد. ـ چند گاهي به چابهار رود، يا آشخانه يا سراوان. ـ ... 5 ـ وام خانه بايد داد. ـ در اختيار كارگزيني بايد گذاشت. آن اميرك، اين همه بشنيد و با خود گفت: شرط نباشد كه نظر مشاوران را، بعضي بگذارم و بعضي در كار آرم، كه اگر چنين كنم، بعضي را به بعضي برتر نشانده باشم ولاجرم فتنه پديد آيد و درگيري حاصل شود. پس گفت: تا آن كارمند را گوش بماليدند و پاداش بدادند و به بورس خارج بفرستادند و به چابهار و آشخانه و سراوان تبعيد بكردند و در اختيار كارگزيني بگذاشتند و... 6 و وام خانه بدادند و از خدمت دولت اخراج بكردند.تمة. در داماد «ابوالمساح هندسي» جواني بود سواد آموخته و علم اندوخته، لكن سخت بيچيز بود و دست وي بر دم گاوي بند، نه. روز را گرد شهر بگرديدي و متراژ هر خيابان معلوم گردانيدي و چون شب فراز آمدي، برروي7 بام بخسبيدي و چشم باز كردي و در هفت آسمان به دنبال ستارهاي از آن خويش گرديدي و نيافتي. چون چندي بگذشت، او را ديدند با شوكتي تمام و ثروتي مالاكلام 8 گفتند: چندين نعمت چگونه گرد كردي؟ گفت: باري، چون عيال خواستم برداشتن و مرا از مال اين جهان هيچ بهره نبود، آن پدر زن من، نام وي محفوظ 9 ، گفت: ـ چه گوييد كه: اين، بيچيز است و صبية ما را در خور نباشد؟ بستاند، باشد كه مالدار شود. چون بستدم و در سرخانه شدم، روزي آن محفوظ مرا گفت: ـ فردا به فلان جاي رو و خود را در آن مناقصه داخل كن. گفت:حرف شنيدن ادب است. پس به نشاني برفت و برگ مناقصه بنوشت و مبلغ – آن قدر كه آن محفوظ گفته بود – پيشنهاد كرد و بازگشت. چون روزي چند بگذشت و جواب بازنيامد، آن محفوظ گفت: سروگوش بايد آب دادن. گويد: به نشاني رفتم. حريفان صف در صف ايستاده بودند و نامهها در كف. مردي بود در پس ميز نشسته و حكم، او ميكرد. گفت: زود است، روز ديگر بايدت آمدن. روز ديگر برفتم. گفت: دير است كه وقت بگذشت و وقت، ديروز بود. گفتم: نه شما بوديد كه گفتيد روز ديگر بايد آمدن؟ و امروز آن روز ديگر است. چون اين بشنيد، اشارتي كردو غول تشني بيامد و مـــرا برانـد و نزديك شد كه گردن من بشكاند. لاجرم سردرگـــوش وي كردم و نام آن محفوظ 10 بگفتـــم و نسبت خـــود به وي باز نمودم. ناگهاني برخاست و بايستاد و مرا تحيت گفت و گفت: «اين زودتر ميخواستي، و در اين شغل كه منم، آن پدر زن تو، برمن رياست دارد و مرا از تو يكي خواهش است كه اين شماتت با وي در ميان ننهي و قصة آن غول تشن بازنگويي.» پس آن حريفان را فرداً بعد فرد، به نيروي آن غول تشن براند و مرا برجاي بماند، و باقي خود دانيد؛ تمة. پينويسها: 1ـ و آنان برخي تيمسار بودند و بعضي جناب سرهنگ و دو تن از ايشان مهندس و يك تن دكتر و در آن پارك (بوستان) هيچ تنابنده، حقيقتِ نام ايشان نميدانست. 2ـ و آن، روزنامه عصر باشد و مردمان، آن روزنامه را به جهت آگهي بخرند و بخوانند و مرا نام آن روزنامه به عمد از خاطر برفته است. 3ـ يك دو جين نيز نوشتهاند. 4ـ جهت رفع نحوست به اين صورت نوشته شد. 5ـ به جهت رعايت شئونات، يك نظر كارشناسي حذف شد. 6ـ به جهت رعايت شئونات، يك تنبيه كارشناسي حذف شد. 7ـ نسخه بدل: بر پشت... نسخه تصحيح شده: بر روي پشت... 8ـ يعني ثروتش حرف نداشت. 9ـ با همه تحقيقي كه به عمل آمد، معلوم نشد كه نام اصلي وي محفوظ بود، يا قرار بوده نام وي محفوظ باشد. 10 ـ نسخه دستنويس: آن نام محفوظ بگفتم. * كتاب حاضر توسط انتشارات گل آقا منتشر شده و كاريكاتورهاي حكايات نيز حاصل ذوق «علي رادمند» است. codex17x page29 |
PDF صفحات روزنامه
Ettelaat International



آدرس: تهران. بلوار ميرداماد - خيابان نفت جنوبي
تلفن : 29999
22258022 : فاكس
Ettelaat Newspaper
Tehran Mirdamad Boulvard
Tel : 009821 29999
Fax : 009821 29999
email: ettelaat@ettelaat.com






































84 سال حضور مستمر در صحنه اطلاع رساني کشور




PDF صفحات نيازمنديها
PDF صفحات ضميمه


